شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت بیست و چهارم :
و با هفت، هشتا دانشآموز کنکوری هم کار میکرده. و تلاش زیادی هم برای دیده شدن داشت و دلش میخواست مدیکال بلاگر بشه، اینو از دایرکتهای اینستاش فهمیدیم.
با کلام آخرش، شک سرهنگ به یقین تبدیل شد و بیهوا گفت:
- پس سیمکارتشو گرفتید.
کیارزم کلافه از اویی که مدام میان حرفش میپرید، سر بالا و پایین برد و پرینت چتهای تلگرام و واتساپش را به دستش داد.
- بله همون روز اول، بعد از اینکه
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

لطفا صبر کنید...

زینب
1شب بارونی؟من تا الان عاشق بارون و *** بارونی بودم الان دیگه میترسم و یاد این رمان میفتم. 🫨🫨🫨